و حتی کسی در قد روشنگری نیست
شاید تیترمان خیلی گل درشت و سیاسی شد اما مطلب حاضر نه، چون اصلا رویکرد این گاه نامه سیاسی نیست در انتخابات هم که آخر سیاسی بازی بود گاه نامه ی داستان ما هیچ موضعی نسبت به هیچ کاندیدایی نگرفت و امروز احساس می کنم همه به این نتیجه رسیده ایم که هیچ کدام از کاندیداها ارزش حمایت نداشتند، احمدی نژاد با انتصاباتش، موسوی با اغتشاشاتش، کروبی با اختیاراتش و رضایی با اعتقاداتش.
گرچه سیاست مثل هوا (آلاینده های هوا) در همه جا هست و نمی توان از دستش فرار کرد.
به هر روی، فکر می کنم این تیتر همه ی آنچه لازم بود را گفته و شما هم خوب فهمیده اید.
مجلس: با نمایندگان استانمان در مجلس (شکر خدا همه نخبه) حرف خاصی نمی توانیم بزنیم. مجلسی که همه ی کارش شده باندبازی و سیاسی بازی و منازعه و مناقشه با دولت و رئیسش، معضلیست. هر چند وقت که اتفاقی در کشور می افتد بهانه ای می یابد و شب زنده داری می کند و متنی می نویسد و با عشق و حال و کیفوری نثار امریکا و همپیمانانش می کند.
گاهی چیزی به تصویب می رسانند که می شود مثلا مصوبه خدمت و با آن فقط بر جوانان این ملت بیشتر سخت می گیرند، به خدمت ۱۸ ماهه ۶ ماه اضافه می کنند بعد ۲ ماه، ۲ ماه، از آن کم می کنند، احتمالا منتی هم بر سر ما دارند بابت این لطف بزرگ.
آخرش هم وقتی به تصویب می رسانند نماینده ی دولت در ستاد کل نیروهای مسلح می گوید: بنابر تخفیف رهبری خدمت تا سال ۱۳۹۰، ۱۸ ماه است. بعد می مانند چه کرده اند، می سپارندش به از ۹۰ به بعد با آن همه طرح و لایحه ی روی زمین مانده برای دو سال دیگر که بنابر قاعده در ایران همه چیز تغییر می کند قانون تصویب می کنند. البته این نیز شاید سیاسی بازی باشد تا مشمولانی که به خدمت نمی روند و کم هم نیستند را به خدمت مقدس سربازی بفرستند. همین موضوع رابط خوبیست تا به صداوسیما بپردازیم زیرا چند وقت پیش برنامه ای به نام شوک را پخش کرد و در مورد خدمت بود. ما هم بخاطره تعاریف این ور و آن ور و تبلیغات تلویزیون، نشستیم ببینیم این شوک چیست؟ شوک، شوک آور که نبود هیچ خواب آور هم بود، آن همه هزینه و سیابازی برای یک جمله ی کوتاه ساده: برید خدمت (جان مادرتان) برید خدمت.
در مورد پوشش خبری انتخابات دیگر نیاز نیست حرفی بزنیم وقتی از انواع و اقسام روشها و کلک های رسانه ای برای پوشش آن استفاده کردند. از ساده ترینش سانسور، تا پیچیده ترینش که هنوز من و شما از آن بی اطلاعیم اما همه چیز کاملا محسوس بود. بعد از گذشت یکی، دو هفته از کشته شدن یک نفر در اعتراضات، وقتی فهمیدند همه باخبر شده اند گزارشی پخش می کنند که تنها هدفش منحرف کردن اذهان عمومیست. شبکه ی خبر نیز در این روزها از جان باختن تاسف بار مردم دنیا (به جز ایران) در حوادث مختلف سال گذشته استفاده ی سیاسی می کند. اکنون جا دارد پس از این مقدار انتقاد به صداوسیما، یک کمکی هم بهش بکنیم، این هواپیماهای بوئینگ و ایرباس این قدر بدند.
سریالهایش، دو سریال رستگاران و جومونگ لعنتی که یک ساعت در میان یکیشان پخش می شود. رستگاران که پر از آدمهای سیاه و سفید است در حالیکه جامعه ی ما پر از آدمهای خاکستریست و همه یشان یک جور خاص، اما شبیه هم صحبت می کنند و باز برای ما غریبه اند. مثلا دیالوگهایشان: دختره میاد پیش ماشین پدر شوهرش، چی می گه؟ می گه "منم میام کلانتری، آگاهی، پشت کوه، قله ی قاف" این یعنی چی؟
گفتم یک جور خاص و مثل هم صحبت می کنند، دیالوگ خاصی یادم نیست ولی مثلا توی یک جمله پنج بار یک کلمه (اکثرا فعل است) را تکرار می کنند و شش بار هم می گویند که. "اومدم، اومدم که، که بگم که، که از خوب کسی زده و برده که خوب پولی زده و برده، که برده که دیگه. . ." یا خلافکاره مثل فیلسوف ها صحبت می کنه (متفکر!) فیلمبرداری هم که نمی کنه جنگولک بازی در می آوره. آخه چه لزومی داره دوربین را بگذاری زیر پنکه یا تو باجه ی تلفن دوربین را طوری تنظیم کنی، چهره ی طرف تو چهار جا انعکاس پیدا کنه و از اون فیلم بگیری یا زوم کنی تو چشم یک نابازیگر که محض رضای خدا دو قطره اشک از چشمهاش درنمی آد دیگر ادامه ندهم و در یک جمله خلاصه اش کنم کارگردانه داره چت می زنه.
فقط این را اضافه کنم در یک وبلاگ طرز تهیه سریال ستگاران را نوشته بود، جالب بود که من اینجا تنها مواد لازمش را می آورم: یه سری بازیگر بیکار الدوله، دزد، حامله، بی پدر مادر، پولدار، یه نفر تو کما، سرراهی، یه خونه مایه داری و . . .
هرجا هم می رویم یا دارند این را می بینند یا جومونگ لعنتی را، وقتی خود دوبلورهاش صدایشان درآمده تا جایی که این متن را دادند روزنامه
نيازمنديم
به يک عدد سانسورچي حرفه اي براي سانسور ادامه سريال افسانه جومونگ و تمام کردن آن به شدت نيازمنديم، مرديم از بس حرف زديم!
واحد دوبلاژ صدا و سيما
راستی سوء برداشت نشود ما هم در قد روشنگری نیستیم.
+ نوشته شده توسط در یکشنبه
1388/05/25 و ساعت
16:39 |